سايه صبور

پری خفته دلم

پری خفته دلش پس از سالها بيدار شد....

به دل گفته بود درخواب ناز باش تاشاهزاده سوار بر اسب مرادت بيايد و يار تو را با بوسه ای گرم از خواب هزار ساله ات بيدار کند.

او آمد ، پری بيدار شد ... وانفسا ... که او نبود ، گرگی در لباس ميش... هرلحظه ميخواست او را بدرذ (پاره پاره کند) ...

پری می انديشيد سالها درخواب بودم شايد که شاهزاده روياهايم بيدارم کند.

افسوس که او ... غلامی سياه چرده و تيز دندان بود ...

ميخواهم دوباره بخواب رود ....

 نه ، نه  اين بيداری نيست وحشت است و فرياد و درد ...

بخواب ای پری ، بخواب .... لا لا لايی لا لالايی لالايی...

وانگاه ....

دريچه قلبش را دوباره بست ....

او ديگردر دلش را به روی هيچکس باز نکرد ....

فقط حضرت دوست بود که باز هم به سراغ دلش آمد....پيمانی که از ازل با او بسته بود از ازل .... 

   + مامانی هستی ص.آ. ; ٦:٠۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

سلام

اين بار شاعرانه به تو سلام ميدهم و در اوج شکفتن خويش به انتظارآمدنت شعر ميسرايم

قدم به قدم نزديکتر ميشوم ، وقتش نرسيده...

که ستاره ها را بشمارم

که شعرهايم را پنهان کنم

که شکفتن شکوفه ها را ببينم

دلم به در زدنها خوش بود و حالا ديگر ....

جلوی همه درها را ديوار کشيده اند

و من .....

در تاريخ زندگی گم شده ام .

   + مامانی هستی ص.آ. ; ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس