سايه صبور

غيبت

اين جهان، جهان محاسبه است 

شعله عمل‏سوز
 
كوچك شمردن گناه، يكى از گناهان بزرگ است خصوصا غیبت...
زبان، يكى از اعضايى است كه بيشترين گناه را مرتكب مى‏شود وكمترين بار گناه را حاضر است‏بر عهده بگيرد.
 شايد هم از اين رو كه‏«براده‏هاى سخن‏» و «تركشهاى گفتار» را جزو اعمال به شمار نمى‏آورد.
 تااز عواقب آن پرهيز و پروا كند.
 
گاهى با چشم مى‏توان حرف زد، حرف نوازشگر يا دشنام‏آميز.
گاهى با حركت دست مى‏توان سخن گفت، گاهى اشاره چشم و ابرو، گوياتر از خيلى حرفهاست.
 
پس «غيبت‏» را نمى‏توان در بدگويى زبانى و تحقير كلامى پشت‏سرديگرى خلاصه كرد.
گاهى همين اشارات و حركات و چشمك‏ها و اداها وتقليد صداها و رفتارها نيز، همان تاثير «غيبت كلامى‏» را دارد.
 
مگر مى‏توان به بهانه «طنز»، مؤمنى را غيبت كرد؟
يا به اسم برنامه‏شاد، با «آبرو» و «حيثيت‏» كسى يا كسانى بازى كرد؟
 فلسفه تحريم غيبت، از يك سو
حفظ شخصيت‏يك مؤمن است و 
از سوى ديگر نگهدارى‏خويشتن از رذيله خودخواهى و خودپسندى و عجب.
 هر كارى كه موجب‏هتك حرمت و استهزاى يك فرد آبرومند و شريف شود،
يا به انسان‏احساس «خود برتر بينى‏» بدهد، ناپسند است.
 
مجالس و محافل، وقتى به غيبت آراسته شود،
 يعنى به گناه آلوده شده‏است. و چه اشتباه است كه «آلايش‏» را با «آرايش‏» عوضى بگيريم!
و چه‏زشت است و خطرناك، كه انسان برا ی «رضاى مخلوق‏» موجب «خشم‏خالق‏» گردد و براى «پسند مردم‏»، به «معصيت‏خدا» روى آورد.
 
آنكه غيبت مى‏كند، يا به نيت‏ستايش از خويش است، يا ريشه درحسد دارد

 يا از غرور و تكبر سرچشمه مى‏گيرد، يا براى جلب توجه اين وآن است، يا براى فرو نشاندن خشم است
 يا بدگمانى عامل آن است، يا همرنگى با جماعت ،يا پذيرفتن بى تحقيق يك حرف و خبر...
يا صرفا يك شوخى و مزاح است و خوش بودن و خنداندن.


 
كه جز باقلم «رضايت طرف‏»، از كارنامه عمل حك و اصلاح نمى‏شود.
 
اگر كسى كاستيهاى خويش را در نظر آورد، به افشاى عيوب ديگران‏نمى‏پردازد.
در بعضى غيبت، بصورت يك «عادت‏» در مى‏آيد.
 
ترك اعتياد به غيبت، مشكل است، ولى «غير ممكن‏» نيست.
 
دريغا كه با آتش زبان و شعله غيبت، خرمن طاعات و صالحات خويش‏را سوزانده، خاكستر كنيم، دريغ!
 
گناهان برخاسته از زبان بسيار است و هر گناهى گوشه‏اى از دل را سياه‏و صفحه‏اى از «نامه اعمال‏» را تباه مى‏سازد.
 
بيچاره كسى كه حريف زبان خويش نباشد.
آنگاه هر روز يك فرزند نا مشروع به او تحويل مى‏دهد كه نتيجه بذرافشانى ابليس در سرزمين دل است. گناهانى همچو:   دروغ، تهمت،سخن چينى، فحش، جدل، خود ستايى، باطل سرايى، تحريف حقيقت،كتمان حق، افشاى راز، مردم آزارى، تحقير و استهزا، تند خويى وپرخاشگرى، قسم دروغ، شهادت ناحق، وعده‏هاى كذب و....... همه زاده‏زبانهاى لجام گسيخته و بى‏مهار است.
 
همه اين گناهان هم، به ذائقه نفس، خوش است و مطلوب نفس‏حيوانى ماست.
 ولى... بستن دهان به هنگام طغيان نفس، نقشه‏هاى‏ابليس را نقش بر آب مى‏كند.

به قول صائب تبريزى:
 
نيست درمان، مردم كج‏بحث را جز خامشى        ماهى لب بسته، خون در دل كند قلاب را
البته كه لال بودن و سخن نگفتن هنر نيست!
 
هنر آن است كه زبان آزاد داشته باشى، اما بر گفتارت حاكم و مسلط باشى و هر سخنى را كه بر ذهن و زبانت آمد، نگويى.
 
تا چه حد، زبان در اختيار توست؟ و تا چه حد تو در اسارت زبانى؟

****
پرگويان حراف، بيشتر اشتباه مى‏كنند و عافيت هم در «كم گويى وگزيده‏گويى‏» است
 
. به قول خواجه نصير طوسى:
 
«از حكيمى پرسيدند:
چرا استماع تو، از نطق، زياده است؟
گفت: زيرا مرا دو گوش داده‏اند و يك زبان، يعنى دو چندان كه مى‏گويى،مى‏شنو».
نابخردان، نسنجيده مى‏گويند و حرفشان خلق آزار است و بى‏مايه و چه‏نيكو سخنى است كلام سقراط:
«اگر خاموش باشى تا ديگران به سخنت آرند، بهتر كه سخن گويى وخاموشت كنند.
 
اين جهان، جهان محاسبه است، آن جهان بيشتر! و خداوند، دقيقترين‏حسابگر است.
آيا مى‏پنداريد حساب تنها نسبت‏به اعمال است؟
 
«حرفها» هم جز و «عملها»ست.
 
پس حساب شده‏تر زبان بگشاييم، كه پاسخگويى بر اين همه سخن‏بسيار دشوار است!
 

ولى... آنچه در اين ميان بر باد مى‏رود«آبرو»ست. و آنچه بر جاى‏مى‏ماند، و بال گناه بر دوش و در نامه اعمال «غيبت كننده‏» است.

   + مامانی هستی ص.آ. ; ٢:۳٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس