سايه صبور

سفر دو خط موازی

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دو خط موازي زاييده شدند . پسركي در كلاس  درس آنها را روي كاغذ كشيد .
آن وقت دو خط موازي  چشمشان به هم افتاد و در همان يك نگاه ، قلبشان تپيد و مهر يكديگر را در سينه جاي دادند .
 خط اولي گفت : ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم .
و خط دومي از هيجان لرزيد .
خط اولي گفت : و خانه اي داشته باشيم در يك صفحه ي دنج كاغذ .
من روزها كار مي كنم .  مي توانم بروم خط كنار يك جاده ي دورافتاده  و متروك شوم ، يا خط كنار يك نردبان .
خط دومي گفت : من هم مي توانم خط كنار يك گلدان چهارگوش گل سرخ شوم ، يا خط يك نيمكت خالي در يك پارك كوچك و خلوت .
خط اولي گفت : چه شغل شاعرانه اي و حتما زندگي خوشي خواهيم داشت .
در همين لحظه معلم فرياد زد : دو خط موازي به هم نمي رسند و بچه ها تكرار كردند : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند .
دو خط موازي لرزيدند . به همديگر نگاه كردند . و خط دومي زد زير گريه .
خط اول گفت : نه اين امكان ندارد ! حتما يك راهي پيدا مي شود.
خط دومي گفت : شنيدي كه چه گفتند ؟ هيچ راهي وجود ندارد . ما هيچ وقت به هم نمي رسيم  و دوباره زد زير گريه .
خط اولي گفت : نبايد نا اميد شد . ما از اين صفحه ي كاغذ خارج مي شويم و دنيا را زير پا مي گذاريم . بالاخره كسي پيدا مي شود كه مشكل ما را حل كند .
خط دومي آرام گرفت و اندوهناك از صفحه ي كاغذ بيرون خزيد .
از زير در كلاس گذشتند و وارد حياط شدند و از آن لحظه به بعد سفرهاي دو خط موازي شروع شد . آنها از دشت گذشتند ... ، از صحراهاي سوزان ... ، از كوههاي بلند ... ، از دره هاي عميق ... ، از دريا ها ... ، از شهرهاي شلوغ ... ....
سالها گذشت ؛ و آنها دانشمندان زيادي را ملاقات كردند . رياضيدان به آنها گفت : اين محال است . هيچ فرمولي شما را به هم نخواهد رساند . شما همه چيز را خراب مي كنيد .
فيزيكدان گفت : بگذاريد از همين الان نا اميدتان كنم . اگر مي شد قوانين طبيعت را نا ديده گرفت ، ديگر دانشي به نام فيزيك وجود نداشت .
پزشك گفت :  از من كاري ساخته نيست ، دردتان بي درمان است .
شيمي دان گفت : شما دو عنصر غير قابل تركيب هستيد . اگر قرار باشد با يكديگر تركيب شويد ، همه ماد خاص خود را از دست خواهند داد .
ستاره شناس گفت : شما خود خواه ترين موجودات روي زمين هستيد . رسيدن شما به هم مساوي است با نابودي جهان . سيارات از مدار خارج مي شوند ، كرات با هم بر خورد مي كنند ، نظام دنيا از هم مي پاشد . چون شما يك قانون بزرگ را نقض كرده ايد .
فيلسوف گفت : متاسفم ، جمع نقيضين محال است .
و بالاخره به كودكي رسديدند . كودك فقط يك جمله گفت : شما به هم مي رسيد .
يك روز به يك دشت رسيدند . يك نقاش ميان سبزه ها ايستاده بود  و نقاشي مي كرد .
خط اولي گفت : بيا وارد آن بوم نقاشي شويم . در آن حتما آرامش خواهيم يافت .
و آن دو وارد دشت شدند . روي دست نقاش رفتند و بعد روي قلمش نقاش فكري كرد و قلمش را حركت داد .
و آن دو ريل قطار شدند كه از دشتي مي گذشت .
و آن جا كه خورشيد سرخ آرام آرام پايين مي رفت ، سر دو خط موازي عاشقانه به هم مي رسيد .
 
من كه خيلي خوشحال شدم .
شما چي؟
با اينكه دنيا پر از بي رحمي و بدي شده ، اما مي شه بازم اميدوار بود.
اميدوار به چي؟
اميدوار به اينكه بازم هستند كساني كه از اين بدي ها دور هستند .... كساني كه از روي هوس واز روي بدي با كسي 2 نمي شن ... كساني كه به هم قول الكي نمي دن تا آخر با هم  باشن اما به محض ديدن كسي ديگه ، نفر اول رو فراموش كنند .
كساني كه جون خودشونو واسه همديگه مي دن بدون هيچ منّتي!
اين جور عاشقاي واقعي زيادند ... فقط بايد يه ذره چشماتو باز كني تا دنيارو قشنگ ببيني و جنبه هاي منفي اش روخودت  نخواي كه ببيني....
وقتي چشماتو شستي و عينك خوش بيني رو زدي و با تموم وجود سعي كردي كه دنيا رو طوري ببيني كه فقط قشنگي هاش تو قسمت ديد تو باشه و بقيش خارج از ديدت....اون وقته كه تو هم مي توني عاشق شي....آ ره تو! تعجب نكن ! .... تو مگه كمتر از اين دو تا خط موازي هستي !؟
برات آرزو مي كنم هميشه عاشق باشي...
اما عاشق چيزي و كسي كه لايق وجود قشنگت باشه !
  و لازم به گفتن كه اين شما دوستاي گلم هستين كه با لطفي كه به من دارين و مطالبم رو دنبال مي كنين و از همه قشنگتر برام پست الكترونيكي مي فرستين ، به من اين عشق و اميد رو ميدين كه بشينم براتون باز هم مطلب بنويسم ...دوباره و دوباره و باز هم دوباره! ... و سعي كنم مطلبي رو بنويسم كه شما دوست دارين !
از تك تكتون ممنون وهمتون رو دوست دارم!
 

 اطلاعیه
فرهنگسرای دانشجو / سرای کتاب     جهت کلاسهای داستان نویسی ثبت نام میکند .
کلاسها از سوم تیرماه ۸۶ شروع میشود . علاقمندان میتوانند جهت ثبت نام با شماره تلفن ۸۸۷۲۲۱۱۴
از ساعت ۸صبح تا ۵ بعد از ظهر با آقای حسامی تماس حاصل فرمایند.
آدرس: خیابان یوسف آباد - خیابان ۲۱ بوستان شفق - سرای کتاب - فرهنگسرای دانشجو

   + مامانی هستی ص.آ. ; ۳:۱٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس