سايه صبور

ستاره ها بدرخشيد ...

ستاره ها بدرخشید رمضان در راه است .خیلی نزدیک خیلی نزدیک ...
حلول ماه مبارک رمضان مبارک باد
اونهائی که میتونن روزه بگیرند ولی نَفسشون رو نمیتونن کنترل کنن مواظب خودشون باشند ممکنه دیگه وقت نداشته باشن برای جبران .
اونهائی که روزه میگیرن و دلشون هم روزه است التماس دعا
اونهائی که نمی تونن روزه بگیرن ولی کنترل نفس رو تو وجودشون دارن ، شفای عاجل انشاءالله بگیرن و مارا هم از دعای خالصانه شون بی بهره نزارن .
خوب گلهای خداوند به میهمانی نزدیک شدیم .دعوتنامه ها ارسال شده انشاءالله توفیق آدم شدن منِ فرزند (مثلا) آدم هم فرا رسیده . امیدوارم که بتوانم صاحبخانه را راضی نگه دارم و آدمیت را دریابم و درخشش ستاره ها را در قلب و روحم احساس کنم. انشاءالله


اینم پنج شاخه گل به نیت پنج تن هدیه من برای شما عزیزانم .
برای اینکه زیادی خشک نباشم و حرفای تکراری نزنم یه داستان راست راستکی براتون مینویسم . امیدوارم ایندفعه دیگه ارسال بشه آخه چند روزه مینویسم اما پنداری اینترنت سر قوز افتاده با من بیچاره و ارسال که نمیشه هیچی بقیه صفحاتمم میپره (تازگیها کامپیوترابال درآوردن ، عجب شیطونائی )

چندین ماه پیش ...

پسرم علی و دوستش کنار هم ایستاده بودند که گفتم :مادر جان این درب شیشه ای ویترین آشپزخونه داره میافته یکی از لولاهاش شکسته ، بازش کن برو از روی نمونه یک جفت بخر بیار وصلش کنیم اینطوری خطرناکه ها ؟!! دوستش تو کابینت سازی کار میکرد گفت : خاله جان من براتون درستش میکنم . گفتم پیر شی پسرم . ممنون هرچی هزینه اش بود پرداخت میکنم.لطف میکنی .
فردای آن روز
دوست علی: خاله جان تو مغازه از این نوع لولا نبود صاحبکار میگه این مدل قدیمیه و گیرنمیاد!!!!میگردم براتون پیدا میکنم . (منظورش از قدیمی مدل سال قبل بود)
سه ماه بعد....
علی جان این کارخونه دوستت هنوز قالبهای این مدل لولا رو نزده ؟! یا خود کارخونه تأ سیس نشده ؟!
علی: آهان یادم افتاد . چشم مامان جونم خودم میرم خیابون حسن آباد اونجا پر از لولا فروشیه برات میخرم و میارم .
(( درب شیشه ای باز شده و مدتهاست یه گوشه داره خاک میخوره و منتظره ))
دوماه بعد...
علی جان ؟؟؟؟ خبر داری که خط تاکسیرانی و اتوبوسرانی خیابان حسن آباد راه افتاده یا نه ؟!
علی:چطور ماما؟
من : هیچی مادر جان میخواستم ببینم چه وقت میتونی بری و این لولاها و دستگیره های کمد ظرفها رو بخری و بیاری تا تعویضشون کنیم .
علی: ای وای مامانی منو ببخش یادم رفته بود .فردا حتما میرم .
یکماه بعد ....
((البته توی این فاصله یک روز درمیان یاد آوری شده بود!!!))و هنوز پرونده لولا و دستگیره درجریان بود....
هفته پیش شال و کلاه کردم و آماده حرکت ...
بچه ها : مامانی کجا میری ؟
من: دَ دَ رّ
بچّه ها : میخواهید باهاتون بیائیم و کمکتون کنیم؟
من : نه عزیزای دلم خودم راه رو بلدم از لولو هم نمی ترسم . هنوز دست و پا دارم همینقدر که این چند ماهه کمک کردید ممنونم م م  م م م .
یکساعت بعد ....
درب شیشه ای  رو تمیز و مرتّب سرجاش نصب کردم .(با یه جفت لولای خوشگل) ، دستگیره ها هم عوض کردم . آخیش یه نفس راحت ....
خوب حالا چی احتیاج به تعمیر داره ؟
آهان .. شیر حمام مدتهاست که خرابه و آب میده نه تعویض واشر و نه تعویض مغزی و نه زیر دستشوئی و خرطومی هیچکدوم فایده نداشته ... آب داره هدر میره . چیکار کنم . هرکسی اومد یه کارشناسی کردو آخر سر خد خیرش بده حاجی رو بعد از نگاهی که بهش انداخت گفت کلا شیر و لوله های اتصالش رو باید عوض کنید.لوله هایی که از شیر به طرف داخل رفته ترک برداشته و تنها با تعویض کلی درست میشه ... خلاصه رفتم سراغ مغازه شیر آلات ... خریداری و بعد بررسی برای تعویض ( این یکی دیگه کار من نبود ترسیدم بدتر خرابکاری کنم ) زنگ زدم منزل همسایه ((پسرش لوله کشه مثلا)) اومدو با کلی سلام و صلوات که از این مدل تا حالا نصب نکردم درستش کرد و رفت .... یکربع بعد از رفتنش فواره از بالای دستشوئی  دوباره تلفن زدم .مامانش گفت رفته پای بساطش((آخه خمار بود)) خودم دست بکار شدم ... اینم درست شد . ...
همسر گرامی بعداز یه مأموریت سه روزه از خونه مادر جان برگشتند ... با رویت تازه روی داده ها فرمودند باز تا من نبودم ولخرجی کردی ؟اینم دستمزدمون
و اما ....
آفرین به خودم . صد بارک الله .الهی قربون خودم برم ... صبر کنین برم جلوی آئینه و دوتا ماچ آبدار از لپای خودم بگیرم و بیام

   + مامانی هستی ص.آ. ; ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ مهر ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس