سايه صبور

من کويرم ای خدا ... درحسرت يک قطره آب ...

نفسم امروز میگیرد...تیری را در دل خویش احساس میکنم ... گویی ماْمور آرامش ابدی هنوز نمیخواهد مرا به خویش باز گرداند . هنوز در تبادل ماندن و نماندنم متفکر است ...

با چشمانی اشکبار کنار پنجره انتظار نشسته ام مثل هرروز ... میدانم که روزی خواهی آمد، و من عشقت را لبیک میگویم ، می خواهم تا به معراج شبانه ات راه بیابم ،اما من کجا و تو کجا؟

آه ...آرامشم ، ثانیه شماری ام را بر من ببخشای که از انتظارت به ستوه  آمده ام ، کي می آیی؟

بریده است نفسم دیگر ... نای ایستادن را ندارم .
بر زمین خدایمان زانو زده ام ، سر بر سجده شکرش نهاده ام و باز منتظرم ، بیا که دیگر مرا یارای انتظار نیست ...
نمیتوانم خواب را بر چشمان منتظرم راه بدهم ، پلکهایم بر هم می افتند ، اما نمی گذارم به خواب روند، میخواهم بیدار بمانم ، میخواهم تو را ببینم ، میخواهم تو بگویی که لایق همراهیت هستم یا نه ؟ میخواهم تو مرا به سرزمین عشقت دعوت کنی ، آخر سالهاست که چله ی -
 سحر گاهانم را تمدید می کنم ، خانه ام را آب و جاروبی می زنم . شاید بیایی از در ... شاید بیایی ...

خانه ی  یکدلی ام را به بشارت آمدنت آماده کرده ام .برای  تو که باز مانده ی میقات عشق هستی و من مرید نور تو ...

میخواهم از شراب عشق تو بنوشم و به خلوت اُ نس تو در عهد آدینه ات پای گزارم . آیا مرا راهی هست به محفلت ؟

   + مامانی هستی ص.آ. ; ۳:٥٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۸ امرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس