سايه صبور

سال نو شد؟!!!

اول فروردین ماه ۱۳۸۷ شد و ....
روزهای قبل از سال نو آنقدر گرفتار بودم (خصوصآ این چند ماهه آخر سال) که به هیچکدام از کارهای پایان سال نرسیدم .بقول معروف نه خونه تکونی نه خرید عید نه عیدانه
هرروز از ۷.۳۰ صبح سرکار بودم تا ۷.۳۰ الی ۸ شب و تنها با تنی خسته خودمو به خونه میرسوندم و هنوز رخت و لباس عوض نکرده می پریدم توی آشپزخونه که شام شب و ناهار روز بعد بچه ها رو‌ آماده کنم ....
بهرحال یکروز قبل از شروع سال نو مرخصی اجباری بود که دیگه رئیس سازمان نمیتونست بگه باید بمونید کار داریم .
صبح روز ۲۹/۱۲/۸۶ همینکه بیدار شدم و آبی به سر و صورتم زدم شروع کردم به شست و شو و رفت و روب منزل و همزمان همونطور چرکولانه میرفتم خرید و بر میگشتم دوپله یکی میکردم تا برسم به بقیه کارها ... بچه ها قول داده بودند مقداری از کارها رو انجام بدن که ندادن ، قول داده بودند از اول صبح برای کمک خودشونو برسونن که نرسوندن و گذاشتند یازده شب آمدنداونم برای خوردن و خوابیدن . انگاری اونا از من خسته تر بودن .
بهرحال تا ساعت سه بعد از نیمه شب مشغول کار بودم دیگه واقعآ روی پاهام بند نبودم درواقع به خوابی مثل بیهوشی فرو رفتم و قتی بیدارشدم ۱۵ دقیقه مانده بود به تحویل سال .... از جا بلند شدم تندی سفره عید رو حاضر کردم و رفتم دوش بگیرم که بچه ها داد زدن ماما زحمت نکش ، عجله نکن ... سال تحویل شد حالا تا آخر سال توی حمام خواهی بود حالم بد جوری گرفته شد آخه عادت داشتم قبل از تحویل سال دو رکعت نماز حاجت برای حاجتمندان بخونم و دعا کنم و تا ساعت تحویل سال قرآن بخونم که افتاد برای بعد از تحویل سال

سال نو بر همه شما مبارک باشد

   + مامانی هستی ص.آ. ; ۳:٥٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ فروردین ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس