سايه صبور

کنجکاوی نه؟!

سلام به همه دوستان ، کسانی که ازقبل مرا ميشناختند و کسانی که تازه با من در اين صفحه آشنا ميشوند اين لحظه تصميم گرفتم با نوشتن يک متن متوسط کمی از خودم صحبت کنم . خيليها می پرسند که تو کی هستی ؟ چرا فقط در مورد آشپزی مينويسی ؟ و .... هزاران سئوال ديگه ..................................

من هيچکسی نيستم من هيچم هيچ من خاک زير پای همه شما مهربانانم من يک زن دلسوخته و رنج کشيده از دردهای اجتماع و زندگی هستم امروز ميخواهم يکی از متن هائی رو که در خاطرات دلم مدفون گشته بود برايتان بنويسم و بعد همان آشپزی را ادامه ميدهم نميخواهم تکرار باشم نميخواهم باز هم تکرارباشم .پس شمه ای از غمنامه ام را بخوانيد.....

ازهمين ميترسيدم کاش ترسهايم را به تو نگفته بودم ميدانستم که ميروی منتظرش بودم و امروز درمانده ام با اينکه ميدانستم با اينکه فکرش را کرده بودم اما هرگز تصميمی نگرفته بودم که با رفتنت چه کنم ؟ و چگونه زندگی کنم ؟ به خود تلقين نکرده بودم اگر رفتی و درمانده شدم چه کنم ؟ تو بگو حالا چه کنم ؟ ميشود زمان را به عقب برگرداند؟ تا تو دوباره بيائی ؟ ميشود دوباره چشمانت را بکاوم ؟ ميشود بازهم برق محبت را در آنها ببينم ؟ می شود ؟ می شود ؟

بله دوستان خوبم اين تکه ای از حرفای دلم تو اون وقتائی بود که ...

نه ديگر نيازی به گفتن نيست پس نپرسيد.... بماند بيش از اين مرا يارای ياد آوری دردها و خاطراتم نيست بگزاريد همينی باشم که حالا هستم بگزاريد فقط آشپز باشم

دست همه شما رو به گرمی ميفشارم

همه شما رو به خدای يگانه می سپارم

التماس دعا از همه شما عزيزانم

امروز کرمان هستم پيش خانواده های مهربونی که همسر از دست داده اند فرزند ی ديگر ندارند يا پدر و مادر و مادر بزرگی ندارند و نااميد بودند اما امروز برايشان روزی ديگر است امروز همه ما باهم دست به دعا برداشته ايم و برای سلامتی روحمان دعا ميکنيم برای دعوت به مهمانی خانه فرستادگان الهی دست به دعا برداشته ايم ما را در اين دعا ياری کنيد.

 

   + مامانی هستی ص.آ. ; ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٤
    پيام هاي ديگران ()

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس