سايه صبور

نسکافه تلخ

وقتی دردها آنقدر زیاد باشند که درمانی برایش نیابی ؛ صبر ایوب میخواهد و لبخندی دائمی بر لبانت ؛ شاید ...

اینروزها مدام دارم بغضهایم را همراه با نسکافه ی تلخ قورت میدهم ،قبلا" هیچوقت برای خودم تا این اندازه سنگدل نبودم که حتی جلوی آهم را بگیرم . دلتنگ بی قراریهایی هستم که برای دیگران بود و من از حل شدن مشکلشان لذت می بردم ، و میتونستم کمکشون کنم.
حالا به خودمم نمیخوام کمک کنم . یه چیزی مثل کوه روی سینه ام نشسته و نفسهام سنگینی میکنند ، نای دم و باز دم ندارم .

یکی نیست بیاد بگه ؛ بس کن از قصه های قدیمی ِ غُصه !!! 
یکی نیست که به من بگه حس ششمتو جدی بگیر !؟!

قربون ِ دلِ‌ بیقراری برم که قبل از اینکه بصدا در بیاد فرو میره توی چشمایی که سایه بونش خیسه و از لابلای مژگانش میزنه بیرون و زودتر خودشو  لو  میده
 
گاهی توی تاریکی راه رفتن و به ریش خود خندیدن قشنگتره تا توی روشنائی باشی و ظاهرا" به ریش دیگران بخندی و بعدش اشکات دستتو رو کنن .

هیچوقت توی دلم نبودی که بفهمی دلم چی میگه و چند سال با چی توی خودم کنکاش کردم !! تا امروز بفهمم ، دروغ خیلی زشته ....

هیچ چیز به زیبائی تفکرات (+) نیست ؛ اما ؛ مگه میشه به این علامت بعلاوه (+) که اسمش مثبته اعتماد کرد؟  ای بابا... فکرامم شده شلغم شوربا ، هی باهم قاطی میشه ؛ آخه وقتی دلی با تو نیست و تظاهر میکنه که ؛ هست ، میشه از افکارت آش شله قلمکار درست نکنی ؟

میدونی ؟!! تو ساکت یکی اینطرف ِ خط  نیستی که  بیرنگی رو ببینی ، ریلت رو ، روی رنگها داری حرکت میدی ، هی میری و میای ...  
این ور ِ خط تابلوی عبور ممنوع  ؛ جلوی چشمات کوچیک و بزرگ میشه ...
نمیتونی ازش عبور کنی ....

یکی میگفت : کاش فقط یه روز ؛ فقط یه روز جای تو بودم و دل ِ تو رو داشتم ؛ اونوقت ... 
گفتمش : اونوقت ؟!!
باختی گُلم ... نه دیگه !؟! نمیشه ...
دل ِ منو داشتن شجاعت ِ قُمار بازی میخواد ، نمی ترسی ؟  بیا  تو ....

به مامانی هستی هم یه سری بزن

میلاد حضرت قائم ؛ مهدی موعود ؛ عطر نرگس (عج) بر شما و عموم شیعیان جهان و همه منتظران آن حضرت عظیم الشآن  مبارک باد

زمین هیچگاه از حجت خالی نخواهد بود ، چه آن حجت ظاهر باشد چه پنهان

   + مامانی هستی ص.آ. ; ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس