سايه صبور

آچشم به راه ........


از پنجره سرک میکشد
چشم ها تا بیخ و بُن ِ پیچ ِ کوچه را میکاوند
می اندیشد
شاید بیاید ...
شاید در خم ِ کوچه پنهان است ...
نه ...نیست ، نیست
کجائی پسر ؟
روحم خسته است
دلم تو را میکاود
بی تابم ... بعداز کوچه به این می اندیشم
که گنجشکم روی کدامین شاخه ؟
لابلای کدام برگها ؛  با دیگر گنجشکان به جشن و پایکوبی مشغول است ؟
...
باران میبارد
برگها خیس میشوند
آه ... گنجشککم خیس میشود حالا ...
...
به لانه ات برگرد.........

***************
دگرگونی

سرشار از دیگرگونی هستم و سرشار از مرکز عشق ؛ در من گرما انباشته شده است و دیگر دریک قالب یخی زندگی نمیکنم . آن دیگری ام مُرده است و جلوه ای سیال قلبم را روشن میسازد ؛ که با هر جاری شدنش اضطرابهایم را میشوید ؛ در این هجمه تازه ؛ موهبت و عشق انتظار میکشد و روز بروز بیش از پیش نمایان میشود . اکنون بیش از زمانی قبل تر خویش رامیشناسم ؛بنظرم رسیده که در این آگاهی اشتباهی رخ نمیدهد نه اینکه در خواستگاهی خودخواهانه تحلیل کنم و از نفوذ به اعماق آگاهی ام عاجز باشم ؛ نه ... شیوه تحلیلم بدرد درون ِ اینکم میخورد و این ذاتی است که از ازل بوده اما وقتی به کره خاکی پای نهاده است شروع به گریه کرده و از ره یافتهای درونی کاسته ؛ که اکنون سعی میکنم او را به اصل خویش باز گردانم .
دل مشغولیهای زندگی (روز مرگی ) باید به پایان برسد تا بواسطه پایان ؛ آغازی درست بدست بیاید
زیرا زندگی رویایی بیشتر نیست  که بیش از این نباید از آن انتظاری جز در این لحظه بودن را داشت . رویا باید آشفته شود تا خواهش نفس  پایش را فراتر نگذارد و؛ نفسی که بیشنر از ذهن ِرویایی ؛ نه گامی بیشتر برمیدارد نه تو را بیدار میکند ؛ باید کُشت ... پس بیداری را در بیداری میتوان دید نباید به پس رفتهای ذهن بها داد و واسطه ای برای امیال و افزون طلبی ایجاد کرد و ساخته و پرداخته ها را بسان سکه های درخشان و خویش را ثروتمند دید .

فقیر بودن در این راه بزرگترین ثروت است

من اینجا هم هستم

   + مامانی هستی ص.آ. ; ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس