سايه صبور

گاهی


روزمرگیها

حیف از گل ِ من که در بهار خشکید ، دیگر چه میتوانم بگویم از دلتنگیهای این عمر دو روزه که همه شاد میخوانندش ؛ حال اینکه به تظاهری هلهله میکند وپرده بی حیائی ها را در حیای گونه اش پنهان میکند و  چهچهه بلبل را در گلویش خفه ؛ تا در گوشه ای از زمین بذر ناباورانه زندگی را بکارد شاید غریو ِ شادی رشد کند و سیر ِ نزولی عمرش به صعود بنماید آنگاه مفتخرانه بگوید من نَفَس میکشم ، من راست راستی زنده ام ، من هستم ؛ هستم تا متهم به تقصثر نشود و مصیبت خوانان برایش مرثیه نخوانند .

88/12/28

عجب؟!! امروز درون قاب روی دیوار ِ دیوانگی ام نقش سالها افسوس را به تصویرکشیدم ؛ آجرها لبخند میزدند و دیوانگی ها را به یاد می آوردند ؛‌چه تلخ بود لبخندشان بیشتر به استهزا میماند تا لبخند ، در مصیبت سوگ  عزیزی نشسته ام که عزتش برباد داد زندگیم را و تلاش و تکاپوئی پایان ناپذیر برای صاف کردن قاب روی دیوار ... شاید فریاد رسی بیابم که دست تمنایم را بفشارد ..............

88/12/29

فاتحه بخوانید برای شفای دلی بیتاب ، شاید آنکس که خود را به بیخبری زده و در دریای آرام خویش پارو میزند بشنود صدای رسالتی که پیامبرمان به ارمغان آورد و مسلمانی اش را پید کند تا بداند که چه بَد کرد با این دلِ به سوگ نشسته ... بخوانید فاتحه ای برای من شاید مرحمی باشد بر زخمهای بی مرحمم ..

89/1/22


 

 


گاهی گمان نمیکنیم , ولی میشود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
گاهی هزار دوره دعا ؛ بی اجابت است
گاهی نگفته , قرعه  بنام تو میشود
گاهی گدای گدای گدائی ؛ و بخت نیست
گاهی تمام شهر ، گدای تو میشوند

دوست داری حکایات مامانی رو هم بخونی ؟

   + مامانی هستی ص.آ. ; ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس