سايه صبور

 

 

اگه صبح که بیدار شدی بجای یک لیوان آب یا یک چای شیرین ؛ قهوه ای غلیظ و تلخ بخوری چی میشه ؟ امتحان کردی ؟ اولش رعشه توی تموم بدنت میدوه تا ته ته های روحت نفوذ میکنه بعد کمی آروم تر میشی و مزه مزه اش میکنی و به تلخی اش عادت میکنی  !!! میدونی چرا ؟ چون میخوای که این تلخی رو به نیش بکشی ؛ چون دوست داری همیشه دنبال تلخی باشی تا خودتو درونش گم کنی ؛ چون جسارت اینو نداری که لابلای اینهمه تلخی ؛ بگردی و شهد شیرین خوشبختی رو پیدا کنی ؛ چون جُربُزه گریستن نداری  تا فریادتو؛ توی گلوت خفه نکنی که مبادا دیگرانی بدونن دردت چیه ؟ چشماتو بستی روی آسمونی که برات ستاره میریزه ؛ داری فقط بوی باروت ِ سرزنش رو به مشام میکشی ...

خودت رو به هوائی دیگر بسپار ؛ آسمان از آن ِ توست ....

واگویه اول‌:‌ کَل اگر طبیب بودی ؛ سرِ کچل خود دوا نمودی

واگویه دوم :‌ اینقدر توی خودم ذوب شدم که اشباع شدم

واگویه سوم : وقت گرفتن من خوبم وقت پس دادن چقدر بد میشم . نه ؟!

واگویه چهارم : اگر فرصتی دوباره برای زندگی داشتم بجای عشق به قدرت ؛ قدرت عشق را یاد میگرفتم .

واگویه پنجم :‌  همین دیگه .... منتظر چی هستی ؟ !!!

بماند تا بعد .............................................

   + مامانی هستی ص.آ. ; ٦:۳٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ تیر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس