سايه صبور

راز و نیاز

سلام به دوستان مامانی هستی  ایشان از من خواستند که وبلاگهایشان را از روی نوشته هائی که در اختیارم گذاشته اند بنا به اختیار و انتخاب خودم به روز کنم امروز فرصتی دست داد تا این وبلاگ را که خودم هم دوستش دارم به روز برسانم و آخرین راز و نیاز با خدایش را انتخاب کردم که دیروز نوشته بود فکر میکنم تعجب کردید که خودش چرا ننوشته راستش مامانی مدتی است که سخت بیمار و درگیر است و زمانی هم که میتواند سرپا باشد و به محل کارمان بیاید بشدت درگیر کار میشود و دوباره می افتد ایام سختی را میگذراند و همچنان ظاهرش را خوب نگه میدارد بیائیم همه باهم برای سلامتی روح و جسمش دعا کنیم . که جز خدا کسی نمیداند چه بر او گذشته است

دوست مامانی و شما : نازنین

-------------------------------------------------------------------------------------------

خدایا صدای فریاد پُر از نیازم را بشنو که تو میدانی به تو نیازمندم و بس تو آگاهی از رازهای درون و آلامم ، صبورتر و شنواتر و رازدارتر از تو نمیشناسم کاش در تمام برهه های غم و شادیم کنارم مینشستی و دست نوازشت را بر سرم میکشیدی تا اینهمه احساس تنهائی نکنمو قطره های بارانت ؛ راز چشمانم را بپوشاند . خدایا در این دنیای فانی دیگر انسانی نیست که غرق در دنیا نشده باشد و پا بر گلوی دیگر بندگانت نگذاشته باشد و چون خون آشامی خونی نمکیده باشد ، خدای دلتنگم از این دنیا ، دلتنگم از این خون آشامان زمانه ، دلتنگم از پاهای سنگین و فشرده بر شانه هایم ، دلتنگم از پنجه هائی که گلویم را فشار میدهد ، بیا و مرا غرق ملکوتت کن آخر دلتنگم از اینهمه حرکات هستی سوز انسانهای بظاهر آدم که خویش را به شیطان فروخته اند ؛‌  اجازه میخواهم که برای خودم و آنان دعا کنم تا قدر دوستی و شادمانی و خوب بودن و خوب زیستن و باهم بودن را بدانند .

خدایا آرزوهایم را بسوزان اما امیدهایم را نه .

تو قادری ، تو توانائی ، گوشه چشمی بنما بر من و مرا ببخش و بیامرز ، مرا از مهر و عشقت سرشادکن و یاریم ده که این روزگار سختی را به آسانی بگذرانم و مخلوقی شایسته برایت باشم . لبخند بر لبانم جاری ساز و شادم کن که باعث شادی و لبخندت باشم ، خدایا بمن بندگی ِ عشقی عطا کن تا کوله بار پُر از گناهم را برزمین گذاشته و لطف و مهربانی های تو را بر شانه هایم حمل کنم .

ای جلیل ، ای کریم ، ای بی نیاز ؛ اشکهایم بر گونه ها کبره بسته است زیرا به انتظار تو نشسته ام برای اجابت دعاهایم ، خدایا چشمانم خشک شده است از بس به انتظار نگاهت در کوچه پس کوچه های زندگی پرسه زده ام .

مرادریاب خدایا

دوسال پیش پدر به خوابم آمده بود که تو بزودی می آئی پیشم ، پس چه شد خدایا ؟ چقدر ِ دیگر صبر کنم و روی دنیای خاکی و خالی از عطوفتهای انسانی قدم بزنم تا این عمر زیادی تمام شود ؟ منتظرت هستم خدا جون منتظر جوابت هستم ....

خسته ی خسته ی خسته ام مرادریاب

   + مامانی هستی ص.آ. ; ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس