چندسالته ؟!!

 

گفت: چند سال داری؟
گفتم: روزهای تکراری زندگیم را که خط بزنم، کودکی چند ساله‌ام...

چه فرقی میکنه چندسال داشته باشی وقتی با دلت حرف میزنی ؟

آنچه که مهمه خلوصته ؛ فهم و ادراکته ؛ حسِته ؛ گرمی دل ِ بی ریاته !!

 وگرنه من یا تو 100 ساله باشیم یا 1 ساله وقتی اونی که باید باشیم ؛ نباشیم ؟! خیالت راحت میشه ؟ فرقی میکنه ؟ برای توئی که سالهای عمرتو به صُلابه میکشی  و با یک جمله گند میزنی به تمام بافته ها و زیبائی ها !! نمیدونی که داری چیکار میکنی ؟ بچه ایی ؟ جوونی ؟ خامی ؟! تو اگه هزار سالت هم بشه ذهن و دلت بازهم  کوره !! پس لطفا" از سن و سال و تجربه نپرس که خنده ام میگیره

 

 

من از تبار تیشه‌ام، با من غمی هست

در ریشه‌ام احساس درد مبهمی هست

جز زخم، این دنیا نخوردم تلخ و شیرین

هست ؟!  آیا در آن دنیا امید مرهمی

 

اگه دوست داری اینجا رو هم بخون

===================================================

/ 9 نظر / 31 بازدید
سید محسن

به نام حضرت دوست سلام به مامانی مهربون وبلاگستان سلام به مهر و محبت بی کرانش که بر کسی پوشیده نیست سلام به مادر سختی کشیده ای که روزگار هنوز نتوانسته خم به ابروی او بیاره سلام به مادر که زیباترین واژه در عالم هستی هست سلام بر مادر که مهرش عجین جان ماست سلام بر مادر که خاک پایش توتیای دیدگان ماست سلام بر مادر که بهشت زیر پای اوست سلام بر مادر که هیچ ندارم بگویم در مقابل فضیلتهای او فقط میگویم مادر صمیمانه دوستت دارم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] در پناه حضرت دوست

بهداد

سلام و بقول یمهم نیست چند سالته مهم اینه که این سالها چگونه گذشته

لی لا

من اونجا رو نتونستم بخونم هی قروقاطی میشد... مامان هستس عزیز من اصلن غمگین نیستم باید ازتون معذرت بخوام ببخشید سعی میکنم حسهای بهتری رو بنویسم. واقعن از لطف و پیشنهادتون ممنونم. با سالهای عمر موافقم در مورد خودم فکر میکنم زیاد عمر مفید نداشتم واقعن.

محمد

[گل]سلام مادر گلم ....براتون آرزوي سلامتي مي كنم ...ماه محرم تسليت باد .....التماس دعا

سيدمهدي

ای در غم تو ارض و سما خون گریست ماهی در آب، وحش به هامون گریست.. صلي الله عليك يااباعبدالله خيلي وقت بود سر نزده بودم مثل هميشه نثر رواني داريد موفق باشيد ياعلي

آمد

زندگی چیدن سیبی است که یاید چید و رفت زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت زندگی رودی است جاری هر که آمد کوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت قاصدک ? این کولی خانه بدوش روزگار کوچه گردیهای خود را زندگی نامید و رفت . با خوندن متنت اين نوشته رو كه جايي داشتم مي خوندم به ذهنم رسيد كه جاي كامنت بذارم .چون جفتش هم متن شما و هم اين متن قشنگ بود.