زانوانم مدتهاست دلتنگ سفرند ! سالهاست فرصت صعود را از آنان دریغ داشته ام.
..دیرگاهیست آنان را در بغل گرفته و به راه خیره شده ام...

و قلبم چه بی قرار سر بر دیوار سینه ام می کوبد
تا شاید از اتاقک تن رها شود و پرواز کند..تا دور..تا عرش...

و چه ظالمانه به تماشای هلاکشان نشسته ام...

و دیر نیست دادگاهی که به جرم غفلت، به دار حسرتم بیاویزد !!
پس صبر میکنم ..............

/ 2 نظر / 7 بازدید
صادق صادقی

سلام در قسمت لینکهای وبلاگ من مطلبی از اینجا آمده اما خود مطلب را نمی توانم ببینم؟؟؟؟ [گل][گل][گل]